۱۳۸۶ دی ۲۸, جمعه

بخش دوم-شخصيت: قسمت ششم


انواع شخصيت

لازم نيست که تمام شخصيتهای داستان را به اين مفصلی بپرورانيم. فقط شخصيتهای اصلی بايد اينطور کامل پرورانده شوند.

معمولا هر داستان يک شخصيت اصلی دارد، و در موارد نادر دو شخصيت اصلی در داستان ديده می شود. مثلا در داستان کليسای جامع اثر ريموند کارور، شخصيت اصلی داستان فرد بی نامی است که در اثر ملاقات با فردی نابينا ديدش به دنيا عوض می شود.

بعضی داستانها يک شخصيت مخالف يا آنتاگونيست هم دارند. مثلا فرد نابينا در کليسای جامع شخصيت مخالف به حساب می آيد.

شخصيت ممکن است يک سطحی Flat يا چند سطحی Round باشد. شخصيتهای چند سطحی کاملا پرداخته شده اند و مانند انسانهای واقعی هستند. آقای فاستر می گويد شخصيت چند سطحی می تواند خواننده را به گونه ای متقاعد کننده متعجب کند، اين خاصيت از تضاد و پايداری شخصيت ناشی می شود. شخصيتهای تک بعدی فقط در اعمال جزئی داستان نقش دارند. شخصيت يک بعدی الزاما بد نيست. اگر به شخصيتی که بايد تک بعدی باشد، عمق بدهيم خواننده را دچار گمراهی می کند، و باعث می شود تمرکزش را از دست بدهد.

نمايش دادن و گفتن

دو روش اصلی برای به نشان دادن شخصيت داريم. نمايش دادن و گفتن. گفتن در مورد شخصيت ، ساده ترين راه است مثلا در داستان مردی با بازوی طلائی، راوی به سادگی به خواننده می گويد که "فرانکی ماچين" و دوستش که در زندان نشسته اند، چگونه شخصيتی هستند.

اما در گفتن نبايد زياده روی کرد. رساندن اطلاعات از طريق نمايش دادن جذاب تر از گفتن مستقيم اطلاعات است. حسن ديگر نشان دادن اين است که اجازه می دهد به آهستگی با شخصيت داستان آشنا شويم و اين آن چيزی است که در زندگی واقعی اتفاق می افتد.

چهار راه برای به نمايش گذاشتن شخصيت وجود دارد:

عمل

صحبت

ظاهر

فکر

  1. عمل: عمل قویترين راه به نمايش گذاشتن شخصيت است. با وجودی که تمام اعمال قسمتی از شخصيت را روشن می کنند، اما اعمالی که در زمان بحران روی می دهند جوهره نيت و خود واقعی شخصيت را نشان می دهند.
  2. صحبت: شخصيتها از طريق کلامشان هم بيان می شوند. چه می گويد، چگونه آن را می گويد و آنچه نمی گويد، همگی شخصيت را روشن می کنند. اگر شما بخواهيد کسی را بشناسيد چه می کنيد؟ با او حرف می زنيد.
  3. ظاهر:يک نگاه به يک فرد، کلی اطلاعات در مورد شخصيت او به شما می دهد.
  4. فکر: بر خلاف فيلم و نمايشنامه در داستان اين مزيت را داريم که می توانيم به ذهن شخصيتها نفوذ کنيم.

از اين چهار روش برای نشان دادن شخصيتتان استفاده کنيد. در کليسای جامع ، زن راوی منتظر مهمانی است، مرد کوری به نام رابرت. وقتی که راوی برای اولين بار اين مرد نابينا را می بيند، نويسنده به بهترين وجهی از اين چهار روش برای نشان دادنش استفاده می کند.

همينطور می توانيم از اين چهار روش در جهاتی مخالف استفاده کنيم و از اثر جذاب اين تضاد استفاده کنيم. ما خود نيز همين گونه هستيم : آيا ما هميشه همان چيزی را که فکر می کنيم درکلاممان می گوييم؟

تمرين

به شخصيتی بر می گرديم که شما پرسشنامه را برايش پر کرديد. الان شما بايد اين شخصيت را در دنيا قرار دهيد و اجازه دهيد که خودش را نشان دهد. تصور کنيد اين فرد برای اولين بار به اتاق انتظار پزشکی وارد می شود. نوع درمانی که نياز دارد را خودتان تعيين کنيد ( می تواند حيوان خانگی يا همسرش را باخود بياورد.)، احتمال دارد اين فرد کمی عصبی باشد. اين فرد را در اتاق انتظار نگه داريد و در آنچا از طريق چهار روش گفته شده شخصيت او را به نمايش بگذاريد. برای کمک، می توانيد موقعيت را پر استرس تر کنيد. مثلا فردی را ببيند که گلوله خورده است، شخصيت شما چه می کند؟

هیچ نظری موجود نیست: