ثباتconsistency
عليرغم وجود صفات متضاد، شخصيت شما بايد ثبات داشته باشند. اگر شخصيتی داريم که صبور نيست ولی درمقابل پوستر سيرکی متوقف می شود، اين خصيصه متضاد است. اما اگر شخصيت ما در نه صفحه داستان خيلی اخمو و جدی است بعد در يک صحنه او را مثل بچه ها سوار چرخ و فلک تصوير کنيم اين عدم ثبات است.
اگر در داستان زمينه سازی کنيم می توانيم گاهی خصائص خارج از شخصيت را به فردی نسبت دهيم. مثلا شخصيتی خجالتی اگر بخواهد شجاع شود بايد قبلا سرنخ بدهيم.
مثلا در داستان Queen Devil نوشته Kathy Hepinstall، نيک که برادر راويست، کار تعجب برانگيزی انجام می دهد ،او به سمت همسرش شليک می کند و (به نظر می رسد ) که او را می کشد. تا اين نقطه داستان او را مردی علاقه مند به زن و فرزندانی می بينيم که او را ترک کرده اند. او مردی است که وقتی شانه موی دخترش را میبيند می گويد :" بچه من، دختر شيرين من"
چه چيز شخصيت نيک را باور پذير و با ثبات می کد؟ شدت خشم او که در طول داستان مشخص است. در طول داستان انرژی خشم او که در عمق رشد می کند نشان داده می شود.
در شخصيت سازی نيازمند متعجب کردن خواننده هستيد. اين کار را رييس برامدنِ خجالتی و متواضع در آخر داستان پرواز بر فراز آشيانه فاخته بافرار از بيمارستان روانی انجام می دهد. يا مانند "جوی" در "آدمهای خوب روستا" ی فلانری او کانر که بر خلاف شخصيت تلخ و عبوسش، پای چوبيش را در می آورد و خود را در مقابل بايبل فروشنده آسيب پذير میکند. شماشخصيتی با ثبات می خواهيد، امااين به اين دليل نيست که شخصيتی داشته باشد که تمام کارهايش قابل پيش بينی باشد، به گونه ای که امکان تغيير يا عدم تطابق در او وجود نداشته باشد.
قابليت تغيير
شخصيتها بايد قابليت تغيير داشته باشند و اين خصوصا برای شخصيت اصلی مهم است. همانطورکه تمنای شخصيت اصلی داستان راجلو می برد، تغيير در شخصيت اوج داستان رامی سازد.
اين تغيير لازم نيست الزاما در آخر داستان باشد، يا تغييری کامل و فراگير باشد. اگر پتانسيل تغيير را اطراف شخصيتتان نسازيد شخصيت شما قابل پيش بينی می شود.
در بانو و سگش نوشته چخوف ديمتری شخصيت اصلی تغيير بزرگی می کند. در ابتدای داستان نگرش او به جنس مونث که او نژاد پست می نامدش، تحقير آميز است، ( با وجودی که دو روز بدون آنها نمی تواند بماند.) زن او هوش کمی دارد. داستان حول تمنای ديميتری برای آنا در شهر يالتا می گردد. در آخر داستان ديميتری حس می کند که برای اولين بار در عمرش عاشق شده است. داستان در حالی تمام می شود که ديميتری سرش را بين دو دست گرفته و فکر می کند چگونه ممکن است به آنا برسد. نگرش او از اين که زنها چيزی معمول هستند به اين که يک زن خاص برايش کاملا ضروری است تغيير می يابد.
تمرين:
به شخصيتی باز می گرديم که برايش تمنا و خصائص متضاد متصور شديد. زمان آن رسيده که به اين شخصيت زندگی بدهيد. متنی بنويسيد که درآن اين شخصيت به دنبال تمنایش باشد. برای مثال هنرپيشه زن به مسابقه ای می رود که به آن دعوت نشده ( بله، اين که در مقابل شخصيتتان موانع ايجاد کنيد، کمک بزرگی به شما می کند.) لازم نيست در اين تمرين شخصيت را به سرانجام برسانيد فقط سعی کنيد اتفای بيفتد که به شخصيت اصلی اجازه دهد هر دو خصيصه متضادش را بروز دهد، همينطور سعی کنيد سرنخی به جا بگذاريد که نشان دهد شخصيت می تواند تغيير کند. کار مشکلی است، پس اگر متن جالبی از آب در نيامد ناراحت نشويد. ابعاد شخصيت يک شبه ظاهر نمی شوند.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر