
فقط جزييات مرتبط
وقتی شخصيت را شکل می دهيد بايد تمام جزييات را بدانيد. اما وقتی شخصيت را در زمينه داستان قرار می دهيد با يد با دقت فقط جزييات مرتبط را جدا کنيد و بنويسيد.
ممکن است اين نکته که شخصيت شما يک سال و نيم در دانشگاه هاروارد بوده ربطی به موقعيت داستان که مواجه با مرگ حيوان خانگيشان شده اند نداشته باشد.
آنچه در يک اسم نهفته است
اسم شخصيتها موضوعی جزئی نيست، بايد اسمها به شخصيتتان بيايد. از اسمهای معمول مثل جو اسميت استفاده نکنيد، اين اسمها چيز زيادی در مورد شخصيتتان نمی گويند. اسمهای مشابه هم به شخصيتهايتان ندهيد، اين کار خوانندگان را گيج می کند. سعی کنيد از طريق اسم، چيزی را در مورد شخصيتتان روشن کنيد.
بعضی نويسندگان به صورت روشن از معنی اسم برای معرفی شخصيتشان استفاده می کنند. مثلا ديکنز از اسم نيکولاس نيکلبای برای داستانی که در مورد پول است استفاده کرد.
اما اسمها می توانند به طريق غير علنی تری چيزهائی به ما بگويند.
تمرين
به سراغ دفتر راهنمای تلفن برويد. بازش کنيد و نامی را انتخاب کنيد، هر نامی. اين فرد شخصيت شماست. فکر کنيد اين فرد چه کسی می تواند باشد. يا چه شخصيتهائی می توانند با چنين نامی به داستان وارد شوند. اجازه دهيد تصويری در ذهنتان شکل بگيرد. اگر دوست داريد جزيياتی را به صورت تصادفی در مورد او بنويسيد. اگر الهام گرفته ايد می توانيد اين شخصيت را وارد تمرينهای قبلی اين بخش کنيد. و به خاطر داشته باشيد که هر وقت نياز داشتيد شخصيتی را پيدا کنيد می توانيد از اين تمرين استفاده کنيد. در دفتر تلفن اسمهای زيادی است.
بعضی شخصيتها بدون نام هستند، مانند شخصيت اصلی کليسای جامع، گاهی شخصيتها با نامهائی مثل "مرد" "دختر" مثل آن چه در "تپه هائی مانند فيلهای سفيد" اثر همينگوی می بينيم. در اين موارد نويسنده می خواسته که عامدا شخصيتها حالت گمنام داشته باشند. اما سعی کنيد شما به ندرت از اين کار استفاده کنيد، چون ممکن است شما را متظاهر (مقلد) نشان دهد و هم شما را از ابزار مهمی درشخصيت سازی محروم کند.
اسمها مثل کاغذ کادو می مانند، فقط سرنخی از آنچه ممکن است در داخل فرد باشد ارائه می دهند.


