وقتی که سوال اصلی دراماتيک داستانتان مشخص شد بايد طرح کلی outline داستانتان را تهيه کنيد. خيليها از اين کار امتناع دارند، ولی اين کار اجتناب ناپذير است. طرح داستان به شما کمک می کند تا بدانيد در کجا کشمکش ايجاد کنيد و کجا نقطه اوج داستان را قرار دهيد.
برای در آوردن طرح اول بايد داستانتان را به شروع ميانه و پايان تقسيم کنيد. و بعد در مورد جزييات هر کدام کار کنيد. در مورد شروع بايد بدانيد کدام قسمت داستان را برای شروع انتخاب کنيد، چه اطلاعاتی بدهيد و سوال اصلی دراماتيک داستانتان چيست. در مور ميانه بنويسيد که چه اطلاعات ديگری ضروری است. شخصيت اصلی با چه کشمکشهائی روبرو می شود. و چگونه کشمکشها افزايش می يابد. و در پايان بحران، نقطه اوج و نتايج را بايد طرح کنيد.
راه ديگر نوشتن طرح اين است که تمام حوادث داستان را بنويسيد و مطمئن باشيدکه هر کدام از آنها کشمکشی بين شخصيت اصلی و هدفش ايجاد می کنند. بعد اين حوادث را به گونه ای مرتب کنيد که مطمئن شويد در هر قدم کشمکشها افزايش می يابد. به هر حال مجبور نيستيد تا آخر کار از طرح کلی خودتان پيروی کنيد، مسلما آن را عوض خواهيد کرد. اما اين طرح کلی به عنوان راهنمائی برای شما خواهد بود.
به ياد داشته باشيد که نيازی نيست که حتما قبل از شروع نوشتن پلات شما قطعی شده باشد. ممکن است صفحه ها بنويسيد تا پلات داستان دستتان بيايد. اما به خاطر داشته باشيد در آخر کار بايد پلات کار شما مشخص باشد.
تمرين
طرح کلی برای يک داستان کوتاه بنويسيد که به ترتيب زير باشد: داستان با شخصيت اصلی که می خواهد به سفر برود شروع شود. مقصد می تواند خيلی نزديک، حتی فروشگاه سر خيابان يا خيلی دور تا آن سر دنيا باشد. اما داستان بايد با رسيدن شخصيت اصلی به مقصد يا بازگشتش به خانه تمام شود. طرح کلی شما بايد شروع ، ميانه و پايان، و همينطور بحران ، نقطه اوج و نتايج مشخص داشته باشد. سعی نکنيد همه چيز کامل باشد. می توانيد انتخابتهای مختلف را مد نظر قرار دهيد.
فرم در برابر فرمول
وقتی اين گونه درمورد پلات صحبت می کنيم خيلی از نويسندگان عصبانی می شوند. صحبت کردن در مورد مدلها و طرح کلی شايد باعث شود کار نويسندگی مثل قرار دادن اعداد در فرمول به نظر بيايد. در واقع تضادی بين ملزومات رعايت يک فرم و ماهيت بی حد و مرز خلاقيت وجود ندارد.
با اين که فرمهای اساسی محدود هستند، اما امکان ايجاد خلاقيت در آنها بسيار زياد است. زمانی آقای فوستر گفتند که در تمام داستانها يا کسی به شهر وارد می شود يا کسی از شهرش می رود. آيا اين باعث می شود فقط دو تا داستان داشته باشيم؟ می بينيد که بر اساس همين دو فرم هزاران داستان نوشته شده است.
۱ نظر:
ارسال یک نظر