۱۳۸۶ دی ۲۷, پنجشنبه

بخش دوم -شخصيت: قسمت پنجم


شخصيتها از کجا می آيند؟

گاهی شخصيتها را از آدمهائی که می شناسيم الهام می گيريم، گاهی از خودمان. ولی به خاطر داشته باشيد هر وقت از انسانهای واقعی برای شخصيت اصلی الهام می گيريد برای خلاقيت خود جا بگذاريد.

همينطور شما می توانيد از انسانهائی که نمی شناسيد الهام بگيريد. به نظاره نشستن ديگران برای ايجاد شخصيت بسيار مفيد است. انسانها را در حال فعاليت مشاهده کنيد و بعد حدس بزنيد در چه نوع موقعيتی قرار دارند. اگر دختری را در صف اتوبوس می بينيد که اشکش را به زور نگه داشته، از خود بپرسيد چه چيز باعث اين حالت شده است.

بعد می توانيد گامی فراتر برويد و سوال "چه می شد اگر؟" را بپرسيد. چه می شد اگر کسی بيايد کنار دختر و سعی کند او را آرام کند؟

شما همچنين می توانيد از شخصيتهائی که در خيالتان هستند هم استفاده کنيد.

آشنا شدن با شخصيت

همان طور که برای شناختن يک دوست وقت می گذاريد برای آشنائی با شخصيت داستانتان نيز وقت بگذاريد، حتی برای شخصيتهای بدی که در زندگی واقعی نمی توانند دوستتان باشند. شخصيتتان را در سناريوهای مختلف قرار دهيد و تصور کنيد که چگونه خود را از موقعيت نجات می دهند يا بيشتر در مشکلشان فرو می روند.

وقتی که به شخصيتتان جان می بخشيد، بايد موراد زير را مد نظر داشته باشيد:

  1. ظاهر: شخصيت شما چطوری می ایستد، چه لباسی می پوشد، موقع راه رفتن چه ژستی می گيرد. شخصيتتان را سه بعدی مجسم کنيد. وضعيتی که شخصيت با آن در دنيا حاضر می شود، نکات مهمی از نگرش او به ما می دهد
  2. زمينه: زنی که در خانواده ای با 17 بچه بزرگ شده تجربه متفاوتی به نسبت کسی که تنها بچه خانواده بوده است دارد.
  3. شخصيت روانشناسانه: اين قمست تحت تاثير دو قسمت قبلی است.
  4. هويت اوليه : شخصيت شما ازخودش چه برداشتی دارد؟ از چند نفر بپرسيد: شما که هستيد؟ بعضی شغلشان برخی نژاد يا سن يا جنسشان را می گويند. جواب اين سوال هويت اوليه فرد است.

سوالات:

برای شناختن بهتر شخصيتتان سوالات متعددی در مورد او بپرسيد. برخی نويسندگان ليستی از سوالات دارند، اين سوالات تکليف خوبی برای بدست آوردن دانش در مورد شخصييتتان است.

ممکن است با سوالات اساسی شروع کنيد:
- اسم، اسم مستعار

- رنگ مو، رنگ چشم

- خصوصيت برجسته چهره، علائم مادر زادی، جای زخم و چگونگی بوجود آمدن آن

- محل تولد، محل زندگی، خانه اش را چه می نامد

- وقت عصبانی است کجا می رود؟

- بزرگترين ترسش چيست؟ به چه کسی آن را می گويد؟ به چه کسی هرگز نمی گويد؟ چرا؟

- رازی دارد؟

- چه چيز او را به خنده وا می دارد؟

- چه زمانی عاشق بوده؟ چه زمانی قلبش شکسته؟

بعد با سوالات غير معمول تر در شخصيت او عميق تر شويد:

- الان در يخچالش چيست؟ کف اتاقش؟ در سطل آشغالش

- به پايش نگاه کنيد. چه می بينيد، چه کفشی به پا دارد.

- وقتی به آشپزخانه کودکی فکر می کند، چه بوئی به خاطرش می آيد.

- وقتی خانه تکانی شب عيد می کند، چه چيز را راحت دور می اندازد، چه چيز را سخت، چرا؟

- پنجشنبه ظهر چه می کند

- خاطره ای که به يادش مانده کدام است؟

- اگر شبی بيرون بخواهد برود، کجا می رود چه می پوشد؟

برای دسترسی به ليستی از اين سوالات می توانيد به آدرس www.writingclasses.com مراجعه کنيد.

مسلما تمام اين اطلاعات را در داستانتان استفاده نمی کنيد، و نبايدهم اين کار را بکنيد. آقای فارستر در کتاب جنبه های رمان می گويد، شخصيت وقتی حقيقی می شود که نويسنده همه چيز را در موردش بداند: " او ممکن است تصميم بگيرد که همه چيزی که می داند را نگويد، خيلی از حقايق آشکار ممکن است مخفی بماند. اما به بايد به ما اين احساس را بدهد که اگر چه شخصيت توضيح داده نشده است اما قابل توضيح دادن است...."

تمرين:

بيرون برويد و شخصيتی را پيدا کنيد، کسی را که نمی شناسيد نظاره کنيد، مثلا کسی در رستوران يا کسی که فقط کمی می شناسيدش، مثل کارمند بانکی که هفته ای يک بار می بينيدش. اگر دوست داريد با او حرف بزنيد، البته مجبور نيستيد اين کار را بکنيد. يادداشت برداريد، در ذهن يا بر روی کاغذ. بعد جنبه های ناشناخته فرد را با ليست سوالات پيشنهاد شده پر کنيد. شايد جزييات زيادی را مجبور باشيد خودتان بسازيد، اشکالی ندارد، داستان همين است.

هیچ نظری موجود نیست: